کردیدونکردید!

"منزل ابتهاج کارمند وزارت دارایی و رییس بانک در رژیم پهلوی سر پیچ عباس آباد واقع در ابتدای خیابان شهید مطهری فعلی بود. وقتی انقلاب شد،حفاظت منزل ویلاییش به عهده ی  نیروهای کمیته ی انقلاب اسلامی گذاشته شد.بچه های کمیته همه مردمی بودند و حقوقی نداشتند . با تنها اسلحه ای هم که آشنایی داشتند "کلاشینکف" روسی بود. با جان و دل از انقلابشان حفاظت و دفاع می کردند و امنیت  شهر را تأ مین می کردند.آن روز نوبت نگهبانی گروه ما بود. وقت ظهر از سرگروهمان برای اقامه ی نماز اجازه گرفتم.به اتاقی رفتم که برای نماز، مهر و سجاده  گذاشته بودند.نماز را که تمام کردم، موقع برگشت چشمم به کمد لباسی خورد که در آن باز بود .عرض کم داخل کمد توجهم را جلب کرد.پیش رفتم و با انگشت  چند تلنگری به دیواره های آن زدم .متوجه شدم دیوار رو به رویی یک  لایه ای از چوب نازک دارد. با سر نیزه گوشه ای از آن را حرکت دادم .  تخته ی سه لایی آن به راحتی جدا شد وافتاد.پشت  این حایل چند طبقه قرلر داشت که داخل آن  تعداد زیادی جعبه ی شیرینی ، چیده شده بود. در یکی را که باز کردم از تعجب هوش از سرم پرید.پر از جواهر آلات بود. بقیه را هم باز کردم.انواع گردن بند و دستبند و گوشواره و سکه داخل آن ها ریخته شده بود. معلوم بود که با عجله این کار را کرده اند تا بعد سر فرصت بیایند و به حسابشان برسند.. همه را روی فرش تل انبار کردم و نشستم و های های گریه کردم و به این فکر کردم که صدها و بلکه هزاران روستای ما در فقر و بدبختی به سر می برند و آن وقت این جماعت طاغوتی اموال مردم را این گونه غارت می کنند و از کشور خارج می کنند.رفقا را خبر کردم و ماوقع را تعریف کردم. بعدبه این نتیجه رسیدیم که این ها را به فقیه عالی قدر آقای منتظری که آن هنگام قائم مقام رهبری بودند تحویل دهیم.همه را داخل گونی ریختیم و به توسط فرد مورد اعتمادی به دفتر ایشان فرستادیم.نکته ی جالب این بود که همه ی بچه هادر عین فقرو نیازمندی،  از چنان عزت نفسی برخوردار بودند که بدون هیچ گونه چشمداشت و طمعی حتی به یک تکه کوچکی از آن همه طلا و جواهر،با اطمینان کامل، آن ها را برای یک فقیهی که مورد اعتماد نظام بود فرستادند."
این خاطره برای اولین بار در طول سی سال بعداز انقلاب رسانه ای می شود. و اتفاقی است که یکی از آشنایان نزدیک و مورد اعتماد این جانب شخصا" آن را تجربه کرده است.حالات روزگار متغیر است.شرایطی که پیش می آید ، زمینه ها ی  ظهور و بروز بسیاری از حقایق را فراهم می آورد.خبر فوت آیت الله منتظری در شامگاه روز یکشنبه بیست و نهم آذر ماه سال جاری، شرایط تازه ای را پیش روی امت اسلامی قرار داد.جالب ترین رویداد، پیام مقام معظم رهبری به مناسبت وفات منتظری بود .غیر قابل تصور بود که با آن همه بی مهری هایی که منتظری به انقلاب و امام کرده بود، پس از وفاتش کسی یادی از وی بکند. و این حاکی از بزرگواری مقام معظم رهبری است که این گونه عمل کردند و از درگاه الهی  به خاطر زحمات و خدماتی که این مرد برای انقلاب کشیده بود ولی در میانه ی راه به امتحان سخت الهی مبتلاشده بود، طلب مغفرت کردند.آقای منتظری شخصی سلیم النفس و صادق بود،ویژگی مهمی که داشت ،این بود که زود تحت تأ ثیر اطرافیان قرار می گرفت. با یک مثال ساده،ایشان را با حضرت امام راحل مقایسه می کنیم:شهید محمد منتظری فرزندایشان،بسیار انقلابی و زحمتکش بود.و روحی حماسی داشت.و مواضع بسیار درستی علیه اسراییل و آمریکا می گرفت.گاهی به فرودگاه مهر آباد می آمد و علی رغم سخت گیری های مسئولان از کشور خارج می شد و به کار نهضت های آزادی بخش رسیدگی می کرد و برمی گشت.دولت موقت بازرگان که مواضع کاملا" سازشکارانه داشت و در پشت پرده ، دریوزگی استکبار می کرد،رفتار محمد را نمی پسندید،از دست او به پدرش و نیز حضرت امام گلایه می کردند .حضرت امام هیچ موضع مخالفی علیه محمد نگرفتند، اما پدرش چی؟ ایشان را به روانی بودن متهم کرد و همین مستمسکی شد که لیبرال ها در رسانه هایشان به محمد توهین کنند و بنویسند که آقای منتظری گفته است که فرزندم دیوانه است!خدا ببخشد کسانی را که تلاش کردند تااین مرد خوب را در جایی بنشانند که استحقاق آن را نداشت.. طبق مفاد قانون اساسی، رهبری نظام به دو طریق انتخاب می شود. اول از طریق رویکرد مستقیم عموم مردم و دوم از طریق انتخاب خبرگان مردم و سپس تلاش آن ها برای کشف و معرفی رهبری نظام.توطئه گران پشت پرده با توجه به علاقه ا ی  که حاج سید احمد آقا فرزند عزیز حضرت امام به آقای منتظری داشت ـ که این را در رنج نامه ی خود به شیخ اظهار می دارد ـ تبلیغات گسترده ای را برای نهادی کردن جایگاه مردمی آقای منتظری آغاز کردند. قابل توجه است که بعدها امام راحل  در واپسین ماه های حیات پر برکتشان به آقای منتظری می فرمایند که از اول من و شما با انتخابتان برای رهبری نظام موافق نبودیم و از این نظر مثل هم فکر می کردیم.انواع پوستر و تراکت و نشریه و روزنامه در طول سال های شصت تا شصت و چهار برای  معرفی ایشان قابل تأمل است ، در کنار آن شعارهایی که ساخته شد و میدان های مختلفی که فراهم آمد.و البته جای اعتراض هم نیست زیرا هنوز اتفاقی جدی رخ نداده بود. در مجلس خبرگان به استناد همین زمینه های فراهم آمده ایشان را برگزیدند و مقرر شد که موضوع انتخاب تا زمان رحلت امام مخفی بمانداما  با عنایت به اینکه در طول این مدت بیت آقا را به تصرف خود در آورده بودند، و حتی پسر ش سعید را هم با خود همراه ساخته بودند بر خلاف انتظار ،موضوع انتخاب را علنی کردندوبا اطلاعات غلطی که به آیت الله دادندشرایطی راایجاد نمودند که در سخنرانی ها و مصاحبه ها نمود پیدا کرد و برای رسانه های دشمن خوراک تبلیغاتی فراهم آورد و موقعیت انقلاب را در سطح جهانی متزلزل ساخت و نهضت های آزادی بخش را به ضعف کشاند.جبهه ها ی دفاع مقدس هم البته از این ماجرا ها بی نصیب نماند و چیزی نمانده بود که کیان انقلاب از اساس برچیده شود که لطف الهی و نفس رحمانی حضرت امام و بیداری مردم ، این انقلاب را حفظ کرد.آیت الله موحدی کرمانی  عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام اخیرا به مناسبت فوت آقای منتظری به نکات جالبی اشاره فرموده اند که قابل توجه است:"هیچ کس در فقاهت و علم آیت الله منتظری شک ندارد اما نمی دانم این علم بر قلب ایشان نیز تابیده است یا خیر!"و در بخش دیگری می گویند:"آیت الله منتظری زحمات زیادی برای این انقلاب کشید اما باید دید که پس از تمام این زحمات، آیا نسبت به انقلاب وفادار بود؟"به هرحال آقای منتظری رفت و امید است سوابق خوب مبارزاتی ایشان وسیله نجات وی فراهم کند. یک سخن هم با آن کسانی داریم که خود را به آب و آتش زدند تا این مرد شریف را در این جایگاه قراردهند.این سخن حضرت سلمان فارسی ـ رضوان الله تعالی علیه ـ را شنیده اند که لسان الملک سپهر در ناسخ التواریخ  در ارتباط با موضوع  سقیفه ی بنی ساعده آورده است،  ما همین سخن را تکرار می کنیم که سلمان مختصر و مفید فرمود:"کردید و نکردید!"یعنی آن کسی را که نباید انتخاب می کردید،انتخاب کردید و آن کسی راهم که لازم بود انتخاب کنید ، انتخاب نکردید.اما سرانجام خداوند مهربان برسر این امت،منت نهاد وآن کسی را که شایسته  رهبری بود برای ما برگزید.آن دیگران هم عرض خود بردند و زحمت ما دادنداین بود داستان روزگاری که گذشت وآن چه برای ما باقی می ماند عبرت آموزی هاست که از آن پند نگرفته ایم وآن همانا موضوع کنترل اطرافیان و پدیده ی آقازادگان است که هنوز مارا دچار خسارت می کند و هرروز به نوعی نیروهای انقلاب را دچار ریزش می سازد و این داستان تلخ مسلسل وار ادامه دارد.دیروزهاشمی های بیت آقای منتظری درد ساز شدند و امروز ...بگذریم!


 

نوشته شده توسط احمد فرهنگ در جمعه چهارم دی 1388 ساعت 10:53 موضوع سرویس سیاسی | لینک ثابت